ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

47

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

بشهد دولت مذاق آرزوى او شيرين شد ، او نيز زهر « 1 » جانگزاى اجل چشيده ، شاهد ملك را به مهرزاد سپرد . [ 21 ش ] مهرزاد كلاه مهى بر سر نهاده تا كشمير و تبت بحوزهء تصرف درآورد . خود در سيستان توطن ننمود به كشمير رفت و سيستان را به رستم پسر خود داد . رستم مدت مديد لواى كامرانى گشوده ، او نيز ايام دولت را طى نموده ، آهنگ بيابان فنا نمود و سيستان را به اسپهبد گذاشت و اسپهبد مدتى والى ولايت نيمروز بوده . پس از آن پهلوان پسرش « 2 » حاكم مملكت گرديده ، ضبط مرزبانان سيستان نموده و آن نيز آهنگ ديار بقا كرده ، ملك را به گودرز آفرين پسر خود گذاشت . و گودرز آفرين داد مملكت‌مدارى و پهلوانى داده ، او نيز ملك را وداع نموده ، تخت دستان را به فيروز پسر خود سپرد . و فيروز بر بسيارى از اعادى مظفر و منصور گشته ، بعد از او فرخ‌زاد متصدى امر پهلوانى شد . و بعد از چند وقت حكومت ، او نيز حكومت را بدرود كرده و جا به خدايگان گذاشت و خدايگان مملكت را آباد داشت و پس از او شيرارمان بر تخت مملكت نشسته ، مدتى كامرانى كرد . او نيز امر حكومت نيمروز را به هرمزى پسرش گذاشت ، هرمزى مدتى حكومت كرد و بوقت رحلت ، شاه فيروز را وليعهد كرد . و شاه فيروز در زمان انوشيروان جهان‌پهلوان و اسپهبد لشكر بود . چون شاه فيروز رخت به منزل آخرت كشيد ، جا به بختيار سپهبد گذاشت بختيار در زمان خسرو پرويز سپهسالار بود و شرح پهلوانيها و جهانگيرى او در بختيارنامه مسطور است . چون ظهور دولت اسلام شد و نير اهل كفر بغروب فنا فرورفته ، آفتاب دولت محمدى طالع گرديد ، بختيار به اخبار يزدان‌پرستان دانسته بود كه پيغمبر آخر زمان ظهور مىكند و دين او بر حق است ، بىمناقشه مسلمان شد و اطاعت اوامر و نواهى نمود . و چون عمر در عهد خلافت خويش لشكر بديار عجم فرستاد و سعد وقاص امير لشكر بود [ ملك ] عجم مفتوح شد . بعد از اين فتح به تكليف عمر امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) ، امام

--> ( 1 ) - در اصل : نيز او . ( 2 ) - ذكرى از نام پسر اسپهبد در متن نيست .